گزارش خبری | سمینار «نه به فاشیسم؛ اتحاد برای سرنگونی»
در شامگاه یکشنبه، سمینار «نه به فاشیسم؛ اتحاد برای سرنگونی» با حضور طیفی از کنشگران سیاسی و مدنی برگزار شد؛ نشستی که از همان دقایق آغازین، بهجای تکرار شعارهای آشنا، به بازخوانی صریح یک گره تاریخی پرداخت: نسبتِ سرنگونی با عدالت ساختاری.
سیدحافظ فاضلی، به نمایندگی از حزب تضامن دمکراتیک اهواز، سخنرانی خود را با تأکید بر این نکته آغاز کرد که اگر فاشیسم صرفاً در قامت حکومت دیده شود و نه در گفتمانها و رفتارهای اپوزیسیون، هر ائتلافی پیشاپیش از درون تهی است. او با ارجاع به تجربههای انباشتهی تاریخی ملتهای غیرفارس، تصریح کرد که «شعارِ صرفِ سرنگونی» نهتنها بسیجکننده نیست، بلکه یادآور وعدههایی است که بارها قدرت را جابهجا کردهاند بیآنکه ساختار ستم را دگرگون کنند.
فاضلی در بخش محوری سخنانش، شکاف بنیادین میان «تغییر رژیم» و «تغییر ساختار دولت–ملت» را روشن کرد و گفت بخش قابلتوجهی از اپوزیسیون به اولی بسنده میکند، حال آنکه ملتهای غیرفارس خواهان دومیاند. بهگفتهی او، تغییر نام حکومت و پرچم، بدون پایان دادن به تمرکزگرایی، انکار هویتها و تبعیض ساختاری، اعتماد اجتماعی تولید نمیکند.
او سکوت مناطق ملی را «بیتفاوتی» نخواند، بلکه «فکت سیاسی» دانست؛ سکوتی برآمده از محاسبهای عقلانی که شرط مشارکت پایدار را پذیرش و تضمین حقوق ملتها در یک پلتفرم سیاسی شفاف میداند. فاضلی هشدار داد که تجربهی «وحدت بدون حق» دیگر خریدار ندارد.
در ادامه، با توصیف ماهیت نظامی–امنیتی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و سیاستهای مبتنی بر ارعاب، تأکید شد که سرنگونی چنین ساختاری بدون حضور حداکثری مردم در همهی مناطق ممکن نیست؛ حضوری که تنها با امید واقعی به آیندهای با کرامت انسانی و رفع هرگونه سرکوب زبانی، قومی، مذهبی و جنسیتی شکل میگیرد.
سخنران در جمعبندی، پذیرش «حق تعیین سرنوشت داخلی» را پیششرط دموکراسی، سکولاریسم و همزیستی پایدار دانست و تصریح کرد این حق نه تهدید است و نه تجزیهطلبی، بلکه تضمین همزیستی داوطلبانه و برابر. پیام پایانی او روشن بود: اگر «نه به فاشیسم» جدی است، باید فاشیسمِ نهفته در ذهنیتهای دولتساز و مرکزگرا نیز نقد شود؛ وگرنه هیچ سرنگونیِ پایداری در کار نخواهد بود.
در ذيل متن سخنرانى آقای حافظ فاضلی مفصلا بیان میشود:
دوستان و همراهان گرامی،
ما امروز در سمینار «نه به فاشیسم – اتحاد برای سرنگونی» گرد هم آمدهایم.
اما اجازه بدهید از همان ابتدا صریح باشم:
اگر فاشیسم را فقط در جمهوری اسلامی ببینیم،
و نه در گفتمانها و رفتارهای خودمان،
این اتحاد از درون تهی خواهد بود.
۱. چرا شعار «سرنگونی جمهوری اسلامی» بهتنهایی کافی نیست
واقعیت تلخ اما انکارناپذیر این است که
با شعارِ صرفِ سرنگونی جمهوری اسلامی
نمیتوان همهی مردم را به میدان آورد؛
بهویژه ملتهای غیرفارس.
چرا؟
چون تجربهی تاریخی به ما میگوید
بارها در بزنگاههای سرنوشتساز،
ملتهای غیرفارس هزینه دادهاند، کشته دادهاند، زندان رفتهاند،
اما در نهایت،
قدرت عوض شده و ساختار ستم باقی مانده است.
وقتی شعارها پشتوانهی گفتمانی و تعهد سیاسی نداشته باشند،
نهتنها بسیجکننده نیستند،
بلکه یادآور وعدههای شکستخوردهی گذشته میشوند
۲. شکاف اصلی: تغییر رژیم یا تغییر ساختار دولت–ملت
در اینجا باید یک تفاوت بنیادین را روشن کنیم:
بخشی از اپوزیسیون خواهان تغییر رژیم است،
اما ما—ملتهای غیرفارس—
خواهان تغییر ساختار دولت–ملت ایرانی هستیم.
چرا این تفاوت مهم است؟
چون تمام تغییرات گذشته،
با وجود هزینههای انسانی و اجتماعی سنگین،
هیچ تغییری در موقعیت ما ایجاد نکردهاند.
نام حکومت عوض شد،
پرچم عوض شد،
اما:
• تمرکزگرایی باقی ماند
• انکار هویتها باقی ماند
• تبعیض ساختاری باقی ماند
اگر قرار است باز هم فقط رژیم عوض شود
و همان دولت–ملت تکملتی بازتولید شود،
طبیعی است که اعتماد شکل نگیرد.
۳. سکوت مناطق ملی: یک فکت سیاسی باید با شجاعت بگوییم:
سکوت مناطق ملی، بیتفاوتی نیست؛
یک فکت سیاسی است.
این سکوت حاصل ناآگاهی یا ترس نیست،
بلکه نتیجهی یک محاسبهی عقلانی است:
بدون پذیرش حقوق ملتها
و بدون تضمین روشن این حقوق در یک پلتفرم سیاسی،
هیچ مشارکت جمعی پایداری شکل نخواهد گرفت.
مردمی که بارها قربانی «وحدت بدون حق» شدهاند،
دیگر حاضر نیستند
چک سفید امضا بدهند.
۴. سرنگونی جمهوری اسلامی بدون حضور حداکثری ناممکن است
جمهوری اسلامی یک رژیم معمولی نیست.
ما با ساختاری روبهرو هستیم که:
• نظامی است
• امنیتی است
• ایدئولوژیک و مبتنی بر سیاست «النصر و بالرعب» است
این حاکمیت سالها و دهههاست
با کشتار و سرکوب بیرحمانه
میکوشد مردم را عقب براند؛
همان سیاستی که در سوریه نیز بهطور عریان اجرا شد
و همهی ما شاهد جنایتهای آن بودهایم.
این رژیم:
• بازوهای منطقهای ساخته
• از باورهای مذهبی و سیاسی سوءاستفاده کرده
• و از شکافهای قومی و اجتماعی
نیروهای سرکوب پرورش داده است
پس بیایید صادق باشیم:
سرنگونی چنین حاکمیتی
بدون حضور حداکثری مردم در تمام مناطق کشور ممکن نیست.
و این حضور حداکثری
تنها زمانی شکل میگیرد که مردم
امید واقعی به آینده داشته باشند:
امید به زندگی بهتر،
فردایی با کرامت،
و جامعهای بدون سرکوب زبانی، قومی، مذهبی، جنسیتی
و هر شکل دیگر از تبعیض.
۵. حق تعیین سرنوشت داخلی؛ پیششرط دموکراسی
و در نهایت به نقطهی کلیدی میرسیم:
بدون پذیرش حق تعیین سرنوشت داخلی ملتها،
نه دموکراسی ممکن است،
نه سکولاریسم،
و نه همزیستی پایدار.
این حق:
• تجزیهطلبی نیست
• تهدید نیست
• بلکه تنها تضمین همزیستی داوطلبانه و برابر است
کشوری که بخواهد با زور، انکار و تمرکزگرایی اداره شود،
نه پایدار میماند
و نه دموکراتیک میشود.
جمعبندی
اگر واقعاً میگوییم «نه به فاشیسم»،
باید فاشیسم را
نه فقط در حکومت،
بلکه در ذهنیتهای دولتساز، ملتساز و مرکزگرا نیز نقد کنیم.
اتحاد واقعی:
• از پذیرش تفاوتها آغاز میشود
• از تضمین حقوق برابر عبور میکند
• و به آیندهای مشترک و داوطلبانه میرسد
بدون این مسیر،
هیچ سرنگونی پایداری در کار نخواهد بود.
سپاسگزارم.
