گزارشي از يك منطقه مسكوني عرب نشین شهر اهواز، گاوميش‌آباد حقيقت دارد

By A A مارس8,2012

كوچه‌هاي گاوميش‌آباد همه يك ريخت و قيافه‌اند، جابه‌جا تلي از زباله را جلوي خانه‌ها آتش زده‌اند و دود خاكستري در هوا پيچيده، آشغال‌هاي خورده و ريزه مثل سنگفرش از اين سر خيابان تا آن سر خيابان ريخته و مردم براي رد شدن از روي هر قوطي و بطري و كيسه پاي خود را قدري بلند مي كنند و مي‌گذرند.

اینجا اقلیم اهواز یا عربستان است، اینجا جایی است که اگر حرف از داشتن حق درصدی از ثروت اقلیم بزنی سر از ناکجا اباد  درمی اوری، اینجا جایی است که چشم ها فقط سیاهی روز را میبیند، جایی است که چشمان همیشه خیس هستد و به دور دستان نگاه میکنند.

فكر نكنيد اين جا خيلي دور است آن طرف رودخانه، روبه‌روي همين منطقه مسكوني گلستان، روبه‌روي دانشگاه علوم پزشكي جندي شاپور اهواز، از اين طرف رودخانه نمي‌بينيمش ولي هست، تكه‌اي از شهر اهواز، تكه‌ي تكه‌پاره‌اي از اهواز، گاوميش‌آباد.

به گزارش خبرنگار ايسنا ـ منطقه  خوزستان (اقلیم اهواز) ـ گاوميش‌آباد در حاشيه‌اي خاكستري چسبيده به شهر اهواز.

كوچه‌هاي لجن‌آلود، آسمان دودزده، هواي بدبو، و مردم در اين كوچه‌ها مي‌روند و مي‌آيند و زندگي مي‌كنند، و گاوميش‌ها در اين كوچه‌ها مي‌روند و مي‌آيند.

گله‌هاي گاوميش‌هاي تنومند آن قدر عادي در كوچه‌ها راه مي‌روند كه جاي تعجب باقي نمي‌ماند و زير ثم‌هاي سنگينشان، لجن‌ها لگد مي‌شوند و بچه‌هاي توي لجن‌ها بازي مي‌كنند، اين چهره گاوميش آباد اهواز است.

خانه اول كوچه اول گاوميش‌آباد، طويله تاريكي دارد با گاوميش‌هاي تيره، پيرزن صاحب‌خانه به سر و روي گاوميش‌ها دست مي‌كشد و حرف مي‌زند، فارسي نمي‌داند ولي از سر و ته حرف‌هايش اين بر مي‌آيد كه: مواظب باشيد لگد نخوريد نوه‌هاي كوچك پيرزن، دنبال او به طويله دويده‌اند و بازيگوشي مي‌كنند و توي دست و پاي گاوميش‌ها مي‌پلكند، كف طويله پوشيده از كاه و پِهِن است و دمپايي‌هاي بچه‌ها فرو مي‌رود، بچه‌ها باگاوميش‌ها بازي مي‌كنند و گاوميش‌ها از سر بي‌حوصلگي سر و گردني تكان مي‌دهند و با هر تكان، مگس‌ها را توي هوا پرت مي‌كنند.

مدفوع گاوها، آشغال، دود، عبور گاوميش‌ها، بوي سنگين، بعد، با همه اينها نمي‌شود فهميد اين مردم چه جور اين‌جا زندگي مي‌كنند؟ اين بچه‌ها چه جور اين‌جا بازي مي‌كنند؟ اين‌جا چه جور مي‌شود دوامآورد؟ سطح خيابان‌هاي گاوميش‌آباد آسفالت نيست؛ احتمالاً زمين خاكي است كه زير لايه‌هاي كاه و پهن و زباله رفته است و بايد براي هر قدم روي اين سطح راه رفت و آن بالا هم آسمان در محاصره سيم‌هاي برق غيرمجاز دارد خفه مي‌شود.

زندگي در گاوميش‌آباد در جريان است، خيلي معمولي، گاوها در خيابان‌ها در كنار مردم راه مي‌روند و از كنار شهروندان رد مي‌شوند، در كوچه‌اي دو زن با هم حرف مي‌زنند و در عبورند و گله گاوميش‌ها در كنارشان سنگين و بي‌تفاوت رد مي‌شوند، جلوتر دو زن ديگر جلوي خانه‌اي ايستاده‌اند و مي‌خندند، انگار همه چيز اين جا عادي است، جاي شگفتي نيست؟ در فلزي يكي از خانه‌ها باز است، صداي خنده و بازي و شلپ شلپ آب مي‌آيد، توي حياط در وان زنگ‌زده‌اي، بچه‌ها آب‌بازي مي‌كند، آب توي وان تيره و چرك و كثيف است، بچه‌ها تن خيس و آفتاب خورده‌شان را به آب مي‌زنند و از خنكي‌اش كيف مي‌كنند.

پشت سرشان چند قدم عقب‌تر سايه‌بان طويله گاوميش‌ها سايه انداخته، بوي متعفني به موهاي خيس بچه‌ها مي‌چسبد.

زن عموي بچه‌ها آب مي‌پاشد و پابرهنه كف خاكي و كلوخي حياط را جارو مي‌زند.

روبه‌روي طويله، كنار ديوار اتاق‌هاي كوچك خانه مادربزرگ خانواده نشسته و بساط چاي را راه انداخته است.

كوچكترين نوه، خيس و برهنه به آغوش او مي‌رود، مگسي بالاي لب بچه جا خوش كرده است.

خواهر و برادر بزرگتر او از سر و كول هم بالا مي‌روند، كاه ريزه‌هاي توي وان كثيف به موهايشان چسبيده است، بعد مي‌روند و از سكوي كوچك كنار طويله بالا مي‌روند، گاوميش‌هاي تنبل رو بر مي‌گردانند.

كوچه‌هاي گاوميش‌آباد همه يك ريخت و قيافه‌اند، جابه‌جا تلي از زباله را جلوي خانه‌ها آتش زده‌اند و دود خاكستري در هوا پيچيده، آشغال‌هاي خورده و ريزه مثل سنگفرش از اين سر خيابان تا آن سر خيابان ريخته و مردم براي رد شدن از روي هر قوطي و بطري و كيسه پاي خود را قدري بلند مي كنند و مي‌گذرند.

By A A

Related Post