بمناسبت سالگردحمله عوامل جمهوری اسلامی به کانون فرهنگی هموطنان عرب در محمره (خرمشهر)

By A A مارس4,2012

صدد بوجود آوردن تشکل های فرهنگی و صنفی و سیاسی خود برآمدند. در جنوب ایران هموطنان عرب (اهواز) خوزستان ، نیز با تکیه بر روشنفکران وسرمایه های ادبی و فرهنگی خود اقدام به تاسیس کانون فرهنگی خلق عرب نمودند. برگزاری شب شعر و داستان خوانی و بررسی مسایل تاریخی و فرهنگی به زبان عربی از جمله کارهای ارزنده ای بود که این کانون فرهنگی در مدت کوتاه عمر خود انجام داد. اما چند صباحی بعد از بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی بسرعت روشن شد که رژیم جمهوری اسلامی نیز از مخالفین سر سخت آزادی است و از این بابت نه تنها دست کمی از رژیم شاه ندارد بلکه شمشیر را از روی بسته است تا هر فرد و ملیتی را که بخواهد به حکم دین و مذهب از جلوی راهش بردارد. به همین ترتیب بود که کانونهای فرهنگی  ملیتهای مختلف ایران را مرکز فساد و تجزیه طلبی نان نهادند و هنوز چهار ماهی از از انقلاب و رشادتهای مردم نگذشته بود که بدنبال حمله خونین به مردم کردستان و سرکوب نهاد های مترقی و نشریات نو پا و دمکراتیک وسرکوب زنان آزاده، حمله به کانون فرهنگی خلق عرب در محمره (خرمشهر) در 16 خرداد 1358 از جانب رژیم و به فرماندهی تیمسار مدنی صادر شد. این حمله سبعانه به کانون فرهنگی خلق عرب در حالی آغاز شد که از هفته ها قبل بدستور مستقیم تیمسار مدنی و گردانندگان سپاه در منطقه جوانان عرب به اتهامات واهی تجزیه طلبی و یا حمل مواد منفجره و مین دسته دسته روانه زندانها میشدند و یا تعدادی از آنان بی آنکه فرصت دفاع داشته باشند روانه  جوخه های اعدام شدند. به این ترتیب پاسداران نقاب پوش مسلح به سلاح های سنگین و نیمه سنگین که تصویر خمینی روی نقابهاشان حک شده بود بعد از محاصره  شهر خرمشهر به کمک تکاوران ارتش از آب و خشکی ساختمان آجری کانون فرهنگی خلق عرب را زیر رگبار  گلوله و آتش قرار دادند. بعد از چند روز متوالی بر خوردهای خونین سرانجام کانون فرهنگی توسط سپاه جهل و نادانی تسخیر شد . در این میان صد ها هموطن عرب مجروح و زخمی شدند که خود از نزدیک شاهد مجروحین در بیمارستانهای” مهر” در خرمشهر و “آرین” در آبادان بودم. در همان زمان نویسنده بزرگ و مردمی ایران “دکتر غلامحسین ساعدی” که خود از دست رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی مجبور به تبعید و در 22 نوامبر 1985 در پاریس فوت کرد به همراه “شکراله  پاکنژاد”(1)  یکی از روشنفکران و فعالین سیاسی خوزستان و دوست هموطنان ستمدیده عرب و از زندانیان سیاسی رژیم شاه که توسط رژیم انسان کش جمهوری اسلامی در سال 1360 اعدام شد ، بخاطر آنچه که در ارتباط با سرکوب و کشتار هموطنان عرب در ان مقطع میگذشت به خوزستان آمدند و مشاهدات خود را در ارتباط با سرکوب های خرمشهر چنین ثبت میکنند:

 

“در گیری در خوزستان هم زمان با برخاستن مردم کردستان علیه رژیم جمهوری اسلامی ، داستانی بود بسیار جدی . در گیرودار سرکوب مردم کردستان اعراب خوزستانی را به بهانه داشتن “کانون فرهنگی”  متهم به “تجزیه طلبی”  می کنند . قرار براین شد که هیاتی عازم خوستان شود و با رای العین ببیند که در خرمشهر چه میگذرد. این همزمان بود با حضور” تیمسار مدنی” به عنوان استاندار خوزستان. غرض از این سفر این بود که آیا می شود جلو کشت و کشتار یک مشت هموطن فلک زده و فقیر را که همه نوع ستم بر آنها رفته است را گرفت یا نه. “خرمشهر” زنگ خطری بود از سرکوب بی امان رژیم تازه پا گرفته جمهوری اسلامی در برابر ملیتهای مختلف مردم ایران… به خوزستان رفتیم و روز بعد در خرمشهربودیم. در دوازه شهر همه را میگشتند. حزب الهی ها همه نقاب به صورت درست مثل اشباح فیلمهای کارتون زن ومرد را گشتند… شکراله (پاکنژاد) گفت باید برویم به محله عرب نشین، یعنی آن طرف رودخانه کارون ، رضایت داده شد و عصر راهی آن خراب آباد یا آبادی خراب شدیم که در و دیوارش همه از گلوله مشبک بود. جا به جا رشته های دلمه شده خون این گوشه و آن گوشه . وارد مسجد شدیم محل تحصن یک مشت ایرانی بود که به زبان محلی خود حرف میزدند. جاشوها، بلم رانان، موزرها، راننده های تاکسی و کامیون ، عمله جات بیکار ، کاسب های دورگرد دست خالی و دشداشه های ژنده و پاره برتن ها و همه آغشته به خشم و عصییان…  به دیدار زخمی ها رفتیم در یک بیمارستان درب و داغون همه نالان و خونین ومالیده بر ملافه های خونین..(2) به این ترتیب تطاهرات مردم علیه کشتار هموطنان عرب تا چند روزی توسط مردم و خانواده های افراد کشته شده در خرمشهر  ادامه داشت لیکن رژیم به اعزام نیروهای بیشتر، توانست به سرکوب های بیشتر هر صدای ترقیخواهانه و آزادیخواهانه را بشدت سرکوب کند.

 

نگاهی به چند برخورد “ادبی” و” فرهنگی” عرب ستیزانه

جدا از سرکوب های بی امانی که جمهوری اسلامی از بدو به قدرت رسیدن بصورت نژادپرستانه ای علیه هموطنان عرب آغاز کرد از سوی دیگر نسبت دادن این رژیم به” فرهنگ عربی و یا تازی” یکی از مهمترین مشغولیات ذهنی راستترین و نژادپرستانه ترین  جناحهای سیاسی یا فرهنگی ایرانی بوده است. این جماعت به بهانه برخورد با  رژیم جمهوری اسلامی ، بدترین ناسزاها های نژادپرستانه و ناشایست را نثار فرهنگ عرب و مردم عرب می کنند و رژیم حاکم بر ایران را مترادف با فرهنگ عرب ارزیابی میکنند و این گونه نطریات تنفر بر انگیز را در نشریات به اصطلاح ایرانشناسی و یا نشریات مربوط به سلطنت طلبان یا در سخنرانیهای دانشگاهی در امریکا و اروپا به خورد مردم می دهند. این جماعت از آنجا که پیوندهای نزدیک عقیدتی و سیاسی و سننتی و دینی و محافظه کارانه ای با نظام فکری جمه
وری اسلامی دارد هدف اصلی اش نه افشا دقیق و بررسی ماهییت عقب مانده جمهوری اسلامی، بلکه سمت و سویش بنمایش در آوردن تعصبی کور و دون مایه علیه مردم دیگر و فرهنگ دیگراست. این نوع تفکر اساسا به جنبه های متفاوت و گوناگون چند ملیتی و چند فرهنگی کشور ایران نه  توجه دارند و نه در اساس آنرا قبول دارند. آنچه برای این افراد الویت دارد قفط بی عیب و نقص نشان دادن عظمت فرهنگ و زبان “فارس و نژادآریایی ” است. به همین جهت این جماعت دریچه هر گونه گفتگویی را با عناصر دیگر اندیش بسته اند و نظیر بنیادگرایان اسلامی بر باورهای یکسوی نگر و خشک خود پافشاری میکنند و اگاهانه ضدیت بیمارگونه خود را با مردم عرب به نمایش میگذارند.. به همین جهت هدف اصلی این نوشته متوجه این گونه افرادنیست . چرا که این جماعت در عمل نشان داده اند که نه تنها علیه ملیتهای گوناگون ایران هستند بلکه با سایر مردم و فارس زبانانی که بخواهند از عدالت و برابری دفاع نمایند سر ستیز و دشمنی خونین دارند. بنابراین روی سخن این نوشته با نویسندگان و شعرا و کسانی است که در صف مردم هستند و هدفشان تولید فرهنگ و زندگی بهتر برای همه مردم فارغ از رنگ و نژاد و عقیده و دین است .

خود محور بینی فرهنگی و ادبی ، مقام خاص و والا برای فرهنگ خود قایل شدند، معرفی بی عیب و نقص فرهنگ ایران باستان و برخورد نژادپرستانه و قضاوتهای خصمانه نسبت به مردم عرب متاسفانه مثل سمی مهلک در نوشته ها و اثرات ادبی و فرهنگی برخی از روشنفکران و نویسندگان ایران  وجود داشته و به برخی از نویسندگان نثل جدید نیز سرایت کرده است دارد! برخی از نویسندگان زمانه ما، متاسفانه به تقلید از برخی از گذشتگان ادبی و فرهنگی مانند “میرزا آقا خان کرمانی” ،” بهروز ذبیح” ، صادق هدایت” ، “سعیدی سیرجانی”  دیدگاه غیر مسولانه مشابه با راستترین جناحهای فکری و سیاسی و فرهنگی، ارایه میدهند.  برای نمونه” محمد مختاری” عضو کانون نویسندگان ایران نویسنده و شاعر و محقق ایرانی ونویسنده کتاب” انسان در شعر معاصر”( انسانی که در 12 آذر ماه 1377 در پروژه قتلهای زنجیرهای توسط جلادان امنیتی جمهوری اسلامی به قتل رسید) که خود به تفکر انتقادی باور دارد و مدافع حاکمیت خرد و عقل بجای تعصب و یکسونگری است  و از عقب ماندگی مردم ایران در رنج است  در مقاله ” در باب عشق و ذهنیت غنایی معاصر” با بررسی عشق “ویس و رامین”  چنان به ستایش عشق ایرانی پیش از اسلام در ایران میپردازد که حاصل آن چیزی نیست جز یک نتیجه گیری تبعیض گونه و نژادپرستانه. او مینویسد:

“عشق ایران تا پیش از نفوذ عشق عربی و افلاطونی و عرفانی ، اساسا عشقی است که آمیزش کامل روحی و جسمی است. به هیچ وجه افلاطونی نیست. عشق  به مرگ – عشق عقلانی و ذهنی ، عشق شکنجه زا از ایران نمیاید . بلکه ساخته و پرداخته و جزء تعالیم اعراب یا دست کم بعضی از تازیان است.”(3)

در این عبارت  محمد مختاری  بصورت تبعیض گونه ای این پیام را میدهد که گویی عشق ایران در عهد باستان کاملا ، پاک و منزه بوده است و در نتیجه با تعمیم دادن خشونت و وحشیگری به کلیت مردم و فرهنگ  عرب ، عشق آنان را خشونت بار و و” شکنجه زا” معرفی می کند. تو گویی که ایران باستان تحت فرمانروایی شاهان باستان مبرا از هرگونه خشونت و ادم کشی و لشکر کشی به این سوی و آن سوی بوده اند و بعد صفات بعد و ناپسند از جانب “خارجیان” که آن موقع اعراب بودند در فرهنگ آنان نهاده شد. این نوع برخورد اگر یکسونگری و تبعیض گونه و نژادپرستانه نیست، پس چیست؟

” اسماعیل خویی” شاعر بزرگ ایران، که مخالف استبداد و دیکتاتوری در هر دو رژیم شاه و جمهوری اسلامی است در ارتباط با آنچه که بر سر ملت ایران رفته است  با شتابزدگی دچار لغزش تحلیلی میشود” ایشان میگوید:

“زمان شاه دچار غرب زدگی بودیم و حالا(جمهوری اسلامی) دچار عرب زدگی.”(4)

شاعر بزرگ ، با این شعار سوال برانگیز در اصل بجای هدف قرار دادن سیاست های سرکوبگرانه جمهوری اسلامی نا خواسته بدون اینکه روشن کند چه ارتباطی بین جمهوری اسلامی و فرهنگ یا مردم عرب وجود دارد، فرهنگ و مردم عرب را مورد هدف قرار میدهد و ناخواسته  و بدون توجه به عواقب چنین موضع گیر یهایی، متاسفانه سیاست و برخورد عرب ستیزانه ای را علیه مردم و فرهنگ عرب   بنمایش میگذارد!

“عباس سماکار” ، مبارز سیاسی و نویسنده در داستان “راز سحرگاهی”  نا خواسته دچار برخوردهای تبعیض امیز و نژادی میشود. در این داستان کوتاه میخوانیم: ” عرب ها بیشتر از همه کباب میخورند ، بیشتر مشتریها ی ما هم آنها بودند، دایی می گفت ” اینا (عربها) هم کس خلن، هم پولدار، عربا عاشق کباب و عکسند.”(5) این داستان کوتاه تا به آخر پر از این گونه مضامین نژاد پرستانه  علیه کل مردم عرب است. د راین داستان همه “غیر عربها” نام و اسمی دارند، مگر عربها که بی هویت و بی نام و اسمی در سراسر داستان ، بعنوان” کس خل، خنگ ، دیوس و یا کسانی که فارسی را با لهجه حرف میزنند” و… حضور دارند. نشان دادن چنین تصویر مخدوش و نادرستی از کل مردم عرب بطور تعجب برانگیزی انسان را دچار شوک میکند . آیا خلق چنین تصویری و این گونه ادبیات که سرشار از تنفر است باعث عرب ستیزی بیشتر و افزایش برخوردهای نژادی نسبت به مردم عرب نخواهد شد؟

به همین ترتیب شاعر و نویسنده دیگر ایرانی “میرزا آقا عسکری” (مانی) در “خشت خام و خاکستر اتوبیوگرافی مانی”  هنگامی که بر اسب خیال سوار است در نقش بابک خرمدین بدنبال شکار عربها است و برخورهای نژادپرستانه و تولید ادبیات تنفر بر انگیز را به
اوج میرساند.او بی مهابا از عربها بعنوان “عربهای سوسمار خور و یا سگ پدر عرب یاد میکند!(6)

“اصغر واقدی”، شاعرو نویسنده ایرانی در تبعید به همین سیاق در شعر “گلایه از خویش ” بجای برخورد به عوامل اصلی سروکوب و مرگ و شکنجه وزندان در ایران، بدون اطلاع از آیین و فرهنگ عرب  با یکی دانستن فرهنگ عرب و اسلام یا اسلام  سیاسی در تحقیر فرهنگ مردم عرب چنین  مینویسد :”گاه با چنین دشمن نامرد مدار کردیم_ گاه آیین عرب ورد زبانهامان شد…”(7)

چنین برخوردهایی آلوده به سموم نژادپرستانه  و متعصبانه به فرهنگ و مردم عرب – که متاسفانه هنوز به چشم میخورد-(8)  از جانب روشنفکران و نویسندگانی  که خود قربانی سانسور و ستم و تبعیض در دو رژیم گذشته و حال بوده اند نه تنها بار ی از روی دوش مردم ایران بر نمیداربلکه بغرنج های تاریخی و اجتماعی و فرهنگی مردمی را که از اقوام و ملیتهای مختلف هستیم و در چهار چوب جغرافیای ایران زندگی می کنیم را صدها بار بیشتر و بیشتر خواهد کرد و دراین مورد بخصوص ستم و رنج میلیونها هموطن عرب را که هم در رژیم گذشته و هم حال بطور سیسماتیک قربانی ستم و تبعیض بوده اند را مضاعفتر خواهد کرد و بجای صلح و دوستی و مودت آتش نفاق و کینه و نژادپرستی را دامن خواهد زد. چنین مباد!

پاورقی

–         1- برای آشنایی بیشتر با شکراله پاکنژاد و نظرات او در مورد ملیتهای ایران به مقاله “شکراله پاکنژاد نماد دفاع از خلق های ایران” نوشته یوسف عزیزی بنی طرف در تارنمای زیر مراجعه کنید

–         http://iranglobal.info/v2/node/1047

2-کتاب آزادی دفتر دوم بهمن ماه 1364 “چند خط کوچک برای طراحی یک چهره بزرگ” غلامحسین ساعدی.ص59

3- محمد مختاری، کتاب برگ گفت و شنید” عشق و ذهنیت غنایی معاصر ،ص73> موضوع سخنرانی در لس آنجلس و استین آمریکا

4-مصا حبه با شهروند ونکوور. ژوییه 1995

5- داستان” راز سحرگاهی” آرش شماره 51 شهریور 1374-ص49

6″خشت خام و خاکستر” شهروند ونکوور – کانادا. ص36.

اصغر واقدی، شهروند ونکوور شماره 251، ص377

8- اخیرا در تارنمایه “اخبار روز “بخش ادبیات” مقاله از اقای “احمد رخساریان” درج شده  است، که نمایش دیگری است از عرب ستیزی.ایشان در زمینه رمان “افغانی ” نوشته عارف فرمان ، ضمن اینکه برخوردهای نژادپرستانه دولت ایران و برخی ایرانیان را نسبت به مهاجرین و پناهندگان افغان را بدرستی نقد میکند ولی خود در خاتمه دچار برخوردی نژادپرستانه و عرب ستیزانه علیه فرهنگ و ادبیات عرب میشود. او مینویسد:

“از نکات جالب توجّه این رمان نثر سلیس و ساده و گویاییِ زبانِ دری آن است. این نثر بر خلاف نثر پارسی در طبیعت خود عرب زده نیست.

اگر آن را یک ایرانی نوشته بود، چنین به نظر می آمد که برای نخستین بار در یک اثر ادبی، عربی زدایی کرده است. آمّا واقعیت این است که یک نویسنده‍ی افغانی رمانی نوشته است که زبان آن پارسی با چاشنی دری و بسیار زیبا و پالایش یافته است و دوستداران زبان سَره ایرانی را میتواند بسا نکته ها بیاموزد.” (!؟)

By A A

Related Post