پاسخی به دکتر زیباکلام درباره مدرنیته در جهان عرب و ایران
دکتر زیباکلام در این ویدیو هرچند خود را ضدعرب و ضدافغان نمیداند و من شخصا او را باور دارم و بارها هم از ملیتهای غیرفارس دفاع کرده اما در دام لایهای از بحران هویت ایرانی افتاده است، و مشخصه اين لایه به زبان کوچه و بازار چنین است: «وقتی که ما چنین بودیم، دیگران چنان بودند!».
زیباکلام در این ویدیو دلش میسوزد که عربها پیشرفت میکنند در حالیکه ایرانیان را پیشگام پیشرفت و مدرنیته معرفی میکند که اینک به چنین روزی افتادهاند.
جناب دکتر! گرچه مدرنیته را نمیتوان به یک لحظهٔ تاریخی خاص محدود کرد، بلکه باید آن را فرایندی تدریجی و چندلایه از دگرگونیهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی دانست، اما به طور معمول آغاز آن در جهان عرب با لشکرکشی ناپلئون به مصر در سال ۱۷۹۸ گره خورده است.
این رویداد، نخستین تماس مستقیم میان جهان عرب و اندیشههای روشنگری، علم و نهادهای مدرن غربی به شمار میرود. همین تماس اولیه بود که بسیاری از اندیشمندان و مصلحان عرب را به تأمل در وضع موجودشان واداشت و آنان را به جستوجوی راههایی برای نوسازی تمدنی سوق داد.
پس از این واقعه، اصلاحات محمدعلی پاشا در مصر – در فاصلهٔ سالهای ۱۸۰۵ تا ۱۸۴۸ – آغاز شد.
این اصلاحات حوزههایی چون آموزش، ارتش و نظام اداری را در بر میگرفت و همزمان با رشد حرکتهای ترجمه، تأسیس مدارس نوین و انتشار مطبوعات همراه شد.
در منطقهٔ شام شامل سوریه، لبنان، فلسطین و اردن نیز، جنبشی فکری و فرهنگی بهتدریج شکل گرفت که بعدها به «النهضة العربیة» یا رنسانس عربی مشهور شد. روزنامهها و مجلاتی چون «المقتطف» و «المنار» نقش کلیدی در گسترش اندیشههای آزادیخواهانه، لیبرال، قانونگرا و بحث درباره مفاهیمی چون پیشرفت، آزادی و دولت مدرن ایفا کردند.
در مقابل، ورود ایران به عرصهٔ مدرنیته با تأخیر زمانی و سرعتی کندتر انجام شد. اگرچه صنعت چاپ در اوایل قرن نوزدهم وارد ایران شد، اما تحولات بنیادین فکری و سیاسی در این کشور تا پایان همان قرن، و با افزایش تماسهای ایران با قدرتهای اروپایی و گسترش نفوذ بریتانیا و روسیه، هنوز شکل نگرفته بود.
همین تحولات خارجی و داخلی، زمینهساز بروز خواستههای اصلاحی شد که سرانجام به انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۶ انجامید. این انقلاب، دورهای تازه از بحث درباره قانون اساسی، تشکیل مجلس و حقوق ملت را گشود و بیتأثیر از تجربههای اصلاحطلبانهٔ ترک عثمانی و عرب نبود.
در این میان، ایران در برخی حوزهها – بهویژه در قلمرو مطبوعات و اندیشه – از تجربهٔ مدرنیتهٔ عربی تأثیر پذیرفت. نوشتهها و دیدگاههای متفکرانی چون محمد عبده و رشید رضا و شماری از مفاهیم نهضت عربی، از راه ترجمه یا مأموریتهای علمی به محافل نخبگانی ایران راه یافت. با این حال، این تأثیرات به دلایل متعددی محدود باقی ماند. یکی از مهمترین این دلایل، تفاوت مذهبی میان دو منطقه بود. مراکز علمی اهلسنت مانند الازهر تأثیر چندانی در حوزههای شیعی ایران و عراق، چون قم و نجف، نداشتند. از سوی دیگر، تفاوت در نوع استعمار و بحرانهای درونی سیاسی نیز مانع از تأثیرپذیری کامل ایران از تجربه عربی شد.
در عین حال، ایران نیز سنتها و جریانهای فکری خاص خود را داشت.
اگرچه از نظر زمانی، پروژهٔ مدرنیته در جهان عرب زودتر از ایران آغاز شد، اما هر دو مسیر دچار گسست، تنش، و افت و خیز بودند. جهان عرب خیلی زود وارد مسیر نوسازی شد، اما در ادامه با چالشهایی چون استعمار، تجزیه سرزمینی و کودتاهای نظامی مواجه شد. ایران نیز، با آنکه دیرتر گام در این راه گذاشت، اما لحظاتی تعیینکننده همچون انقلاب مشروطه و سپس انقلاب ۱۹۷۹ را تجربه کرد؛ تحولاتی که ناکامیهای خاص خود را در نتیجه مصادره اراده مردم به دنبال داشت چه پس از کودتای رضاشاه – سیدضیاء و چه پس از انقلاب ضد سلطتنتی.
میتوان اینگونه جمعبندی کرد که مدرنیته در جهان عرب و ایران نه صرفاً تقلیدی از الگوهای غربی، بلکه تلاشی درونی برای مواجهه با مقتضیات زمان و ساختن الگوهایی بومی از پیشرفت بود. جهان عرب، زودتر از ایران وارد این مسیر شد، اما تجربهٔ ایرانی در ادامه توانست مسیری مستقل را طی کند.
جناب زیباکلام فهم درست از سیر تحولات مدرنیته در هر دو فضا، نباید بر اساس فخرفروشی باشد برای شناخت عمیقتر دگرگونیهای فرهنگی و سیاسی امروز خاورمیانه، باید با نگرشی علمی به مساله پرداخت، این امر ضروری تا راهگشای برداشتن گامهای سنجیدهتر در مراحل پیش رو باشد.
چهرههای برجستهٔ مدرنیتهٔ عربی:
نظر به اینکه شما از شماری از شخصیتهای ایرانی بهگونهای نام بردید که گویا عربها دچار قحط الرجال شدند، در ادامه به شماری از شخصیتهای مهم و اثرگذار در شکلگیری و پیشبرد مدرنیته در جهان عرب اشاره میکنم که تا اندازهای پیشگامان همه خاورمیانه در این زمینه بودند:
• رفاعه طهطاوی (۱۸۰۱–۱۸۷۳):
از نخستین مترجمان و مصلحان آموزشی جهان عرب. در سال ۱۸۲۶ به پاریس اعزام شد، با نهادهای آموزشی و اداری فرانسه آشنا گردید، سپس دارالترجمهای در قاهره تأسیس کرد و اثر مهم «تخلیص الإبریز فی تلخیص باریز» را نوشت.
• جمالالدین افغانی (۱۸۳۸–۱۸۹۷):
روشنفکر سیاسی مسلمان با اصالتی ایرانی یا افغانی. در فضای عربی مصر و شام فعالیت داشت، با استعمار مخالفت میکرد و در گسترش اندیشههای نهضت و اصلاح دینی نقش مهمی ایفا کرد.
• محمد عبده (۱۸۴۹–۱۹۰۵):
مصلح اجتماعی و دینی. الازهر را دستخوش بازنگریهای فکری کرد، و با مقالات تأثیرگذار خود در مجله «المنار» به بحثهایی جدی درباره شریعت، قانون اساسی و حقوق انسان دامن زد.
• احمد لطفی سید (۱۸۷۲–۱۹۶۳):
اندیشمند مصری و منتقد ادبی. بنیانگذار جریان «گروه مدرن» بود و بر لزوم تقابل فکری – نه نظامی – میان تمدنها تأکید داشت. از مدافعان جدایی دین از دولت به شمار میرفت.
• بطرس البستانی (۱۸۱۹–۱۸۸۳):
پیشگام آموزش و ترجمه در لبنان. مجله «المقالات» را بنیان گذاشت و نخستین فرهنگ نوین عربی–عربی را تدوین کرد. او در تعریب واژگان علمی نقش پررنگی داشت.
• طه حسین (۱۸۸۹–۱۹۷۳):
از پیشگامان نوسازی ادبیات عرب. کتاب «فی الشعر الجاهلی» را نوشت که مرزهای سنت را به چالش کشید، و در دانشگاههای مصر بنیانگذار کرسیهای نوین ادبیات شد.
• قاسم امین (۱۸۶۳–۱۹۰۸):
مصلح اجتماعی مصری. دو اثر مهم «تحریر المرأة» و «مکانة المرأة فی الإسلام» را نوشت که در آنها خواستار آموزش، اشتغال و مشارکت سیاسی زنان شد.
• علی الجارم (۱۹۰۵–۱۹۷۹):
مترجم و زبانشناس مصری. پروژه «زبان واحد عربی» را پایهگذاری کرد و در نوسازی واژگان عربی تلاش فراوانی داشت.
• خلیل مطران (۱۸۷۲–۱۹۴۵):
شاعر لبنانی. مفاهیم نو و قالبهای تازهای را وارد شعر عربی کرد و از بنیانگذاران شعر آزاد در جهان عرب به شمار میرود.
• طه الطاهر المغربی (۱۹۲۷–۱۹۸۷):
اندیشمند مغربی. با تألیفاتش درباره نوسازی دینی و گفتوگوی تمدنها، نقش مهمی در احیای فکری مغرب عربی ایفا کرد.
این شخصیتها – در کنار دیگرانی که در این فهرست نیامدهاند – هستهٔ مرکزی جنبش مدرنیته در جهان عرب را شکل دادند؛ هر یک در حوزهای چون اندیشه، سیاست، ادبیات یا اصلاح اجتماعی نقش مؤثری ایفا کردهاند.
